خاطرات بازماندگان زندانيان 67
ياد ياران ياد باد!
اينها را که مي خواني مو بر بدنت سيخ مي شود. لحظه اي خود را به جاي آنها مي گذاري و تجسم آن فضا را مي کني، اما غير قابل تصور است.
اين همه سبعيت از آدم که هيچ، از حيوان هم بعيد است.
زندگي ات را در راه انقلاب بگذاري و همگام با ديگران هر چه داري بر طبق اخلاص بگذاري تا در آينده اي که اميدوار به ايجاد آني بتواني با آزادگي و دينداري، حکومت مطلوبي مبتني بر حفظ حقوق مردم ايجادکني.
اما زمان که مي گذرد ميبيني نه تنها به آنچه قرار بود برسي نرسيدي بلکه تمام هزينه ها و ايثاري که مردم در اين راه همراه با تو دادند به جيب عده اي متحجر، واپسگرا و حيوان صفتي مي رود که با بوي خون ايام مي گذرانند.

دهه 60 که به دهه مرگ معروف شده است سرشار است از قتلها و کشتارهاي جلادان حکومت و مقاومتهاي راسخ، تحسين برانگيز و بي منت آزادگاني که رفتند تا بر همگان ثابت کنند که مي توان بر سر عقيده ايستاد و تا سر حد مرگ رفت.
آنها را تحقير کردند بنام دين، آنها را شکنجه کردند بنام اسلام، آنها را مورد تجاوز قرار دادند بنام مذهب و در نهايت آنها را حلق آويز کردند بنام مصلحت حکومت اسلامي. فرض کن اگر تو بودي؛ اکنون از مردم اطرافت چه انتظاري داشتي؟ اگر سرگرم کارهاي روزمره شان بودند آنها را چگونه انسانهايي مي دانستي و اگر ...
چه گناهي داشتند مرداني که بر آنچه معتقد بودند ايستادند و حاضر نشدند ذهن خود را آماج تبليغات دروغ حکومت کنند.
آنان با اينکه به حکومت جمهوري اسلامي کمترين اعتقادي نداشتند اما بر عليه خواست مردم کوچکترين عملي نکردند، چرا که اگر چنين بود مي بايست مدرکي و مستندي از آنها و عملشان ارائه مي شد و آرزوي بدست آوردن آن بر دل سنگ و سياه بازجويان نمي ماند.
چه کرده بودند زنان معصوم و راسخ اين مرز و بوم که اينچنين به اسم حکومت اسلامي مورد هر کثافت کاري آخوندهاي بازجو قرار گيرند. غير از اين بود که آنها نيز براي حقي مساوي با مردان حاضر به پرداخت هزينه اي مساوي نيز بودند. نه به جانشان رحم کردند و نه به عصمتشان.
از آنها صاف تر و بي گناه تر فرزندانشان. کودکان معصومي که بي اطلاع از ارمغان ناخواسته انقلاب، يا با پدران و مادرانشان به زير خروارها خاک رفتند و يا اسير يتيم خانه ها شدند.
نه همچون بعضي ها مي گويم آنها را که خون برادران و خواهران ما را ريختند ببخشيم و نه مي گويم کينه آنها را به دل گيريم. هر کس هر چه مي خواهد بکند.
نيک مي دانم آنان که رفتند ما را وامدار خود نمي دانستند و تنها مي خواستند با خون سرخ خود نشان دهند که اين حکومت، حکومت جهل و جور است و اعتقاد راستين انسان را نمي فهمد. اکنون اين ما هستيم و همان حکومت که هنوز ريشه هايش از ريخته شدن خون آزادگان اسير در زندانهاي حکومت مي آشامد.
خاطرات زندانيان سياسي 67 را سواي تفکرات چپ و يا راست گونه آنها هر چه بيشتر مي خواني بيشتر دلت به درد مي آيد و بيشتر اراده اي تو را براي بپا خواستن مي خواند. اگر توفيق همراهت شود...
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
علی آزادی در جمعه نهم تیر 1385
|